همه جا دکان رنگ است همه رنگ میفروشند
دل من به شیشه سوزد همه سنگ میفروشند
به کرشمه ای نگاهش دل ساده لوح ما را
چه به ناز می رباید چه قشنگ میفروشد
شرری بگیر و آتش به جهان بزن تو ای آه
ز شراره ای که هر شب دل تنگ میفروشد
به دکان بخت مردم کی نشسته است یا رب
گل خنده می ستاند غم جنگ می فروشد
دل کس به کس نسوزد به محیط ما به حدی
که غزال جوجه اش را به پلنگ میفروشد
مدتی است که کس ندیده گوهری به قلزم ما
که صدف هر آنچه دارد به نهنگ میفروشد
ز تنور طبع فانی تو مجو سرود آرام
مطلب گل از دکانی که تفنگ میفروشد